مرتضى مطهرى
81
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ده به ده ديگر را نداشت ، ارباب كه مىآمد اين ده را مىفروخت با رعيتهايش مىفروخت ، يعنى رعيت هم جزء اين ده بود و حق انتقال از جايى به جايى را نداشت . اين هم خودش يك دورهء شبه بردگى بوده . بنابراين دورهء بردگى و فئوداليسم هر دو يك دوره مىشود . از نظر نظام اجتماعى بايد اسمش را برده دارى يا فئوداليسم بگذاريم ولى از نظر ابزارى بايد آن را دورهء كشاورزى بناميم . بعد مىرسيم به دورهء صنعتى كه اين دوره را نيز با دو سه دوره مىتوان تطبيق كرد ولى همه را يك دوره حساب مىكنند ؛ دورهاى كه بشر رسيده به حدى كه ديگر كار او كار يدى نيست ، كار فنى است ، يعنى استثمار شكل ديگرى پيدا مىكند ، به صورت سرمايه و ابزار صنعتى در مىآيد . بنابراين اينها با هم تناقض ندارند . نمىشود گفت كه از نظر ابزارى مثلًا سه يا چهار دوره داريم ولى از نظر نظام اجتماعى پنج دوره داريم ، زيرا اين تناقض است ؛ يعنى آنها كه مىگويند اساساً تحولات اجتماعى تابع تكامل ابزار توليد است ، نمىشود ابزار توليد سه دوره داشته باشد و نظامات اجتماعى چهار يا پنج دوره . خواستم توضيحى در اين باره داده باشم . اصول چهارگانهء ديالكتيك اجازه بدهيد كه من توضيحى راجع به اصول چهارگانهء ديالكتيك بدهم . در اينجا نكاتى هست كه به صورت سؤال طرح مىكنيم . صِرف اين اصول چهارگانه را ما نمىتوانيم مشخّص مكتبى كه امروز آن را مكتب ديالكتيك مىنامند ( چه ديالكتيك هگل و چه ديالكتيك ماركس ) بدانيم . از اين چهار اصل ، اصل ارتباط اشياء با يكديگر را و اينكه همهء اجزاء عالم با يكديگر پيوندى دارند از قبيل پيوند اعضاى يك اندام با يكديگر ، خود اينها هم قبول كردهاند و اين يك اصل بسيار قديمى و مسألهاى است كه از قديم الايام مطرح بوده و حتى ارسطو هم آن را طرح كرده و در كتابهايى مثل اسفار نيز نقل مىشود . ما هم در جلد پنجم اصول فلسفه مسئلهء وحدت عالم را طرح كردهايم و اتفاقاً فقط ماديين قديم مثل ذيمقراطيس بودهاند كه اين اصل را قبول نداشته و معتقد بودهاند ماده به صورت اجزاء پراكندهء متفرقى است كه از ازل حركات نامنظمى داشتهاند و بعد بهطور تصادف وابستگيهايى پيدا شده است يا مثل نظريهاى كه به كانت و لاپلاس يا به دكارت نسبت مىدهند ( نظريهء گردبادها ) . ولى ارسطو و پيروان او معتقد بودند كه خير ، بر عالم يك نوع وحدت و يك نوع ارتباط حكمفرماست ، كه بعد در اينكه اين ارتباط را چگونه بايد تصوير كرد مختلف نظر دادهاند . از جمله گفتهاند ارتباط اجزاء عالم با يكديگر از قبيل ارتباط اجزاء يك ماشين با يكديگر است ؛ يعنى پيوندى نظير پيوند فيزيكى اشياء را به يكديگر مربوط كرده است ، مانند پيوندى كه سيارات منظومهء شمسى با هم دارند كه يك قدرت جاذبه - كه قدرت جاذبهء خورشيد است - نظام خاصى به اين